دانشگاه علوم پزشکی ایران
Iran University of Medical Sciences
  • گزارش تصویری
  • فیلم و صوت
  • درباره ما
  • سلامت و تندرستی
  • تاریخ شفاهی
  • انتصابات



درباره روابط عمومی
شماره های تماس با ما
پست الکترونیکیiumspr@iums.ac.ir
آدرس: اتوبان شهید همت بین شیخ فضل ا.. نوری و شهید چمران دانشگاه علوم پزشکی ایران مرکز همایشهای رازی روابط عمومی

پیشگیری از ابتلا به کرونا ؛ مهمترین مساله رسالت پزشکی

 | تاریخ ارسال: 1399/6/1 | 
پیشگیری از ابتلا به کرونا ؛ مهمترین مساله رسالت پزشکی
در آستانه روز پزشک، گفتگویی با دکتر محمدباقر صابری زفرقندی عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام  شده است
به نقل از روابط عمومی دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان- انستیتو روانپزشکی تهران؛ متن مصاحبه به شرح ذیل است:
 
لطفاٌ خودتان را معرفی فرمایید.
دکتر محمدباقر صابری زفرقندی ورودی سال ۱۳۶۶ و فارغ التحصیل  ۱۳۷۳پزشک عمومی دانشگاه علوم پزشکی ایران ورودی ۱۳۷۵ و فارغ التحصیل در سال ۱۳۷۸ به عنوان روانپزشک از انستیتو روانپزشکی تهران وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران هستم.
 
چه شد که به رشته پزشکی علاقمند شدید؟
زادگاه بنده روستایی از توابع شهرستان اردستان در استان اصفهان است. وضعیت بهداشتی در آن زمان که اوایل دهه پنجاه بود و ما دوران دبستان را می گذراندیم را نمی شود گفت خوب نبود بلکه اسف بار بود. بهداشت محیط، تغذیه و وجود بیماری هایی مثل تراخم، کچلی، شپش در بین دانش آموزان و مردم، همچنین بیماری های انگلی شایع بود و سلامت و حیات مردم و خصوصا کودکان را تهدید می کرد.
روستای ما چون چندین روستای دیگر همجوار داشت و در کنار جاده قرار گرفته بود دارای بهداری بود. در بهداری یک نفر پیشکار که معادل بهیار امروزی است مستقر بود و باید پاسخگوی همه مشکلات بهداشتی مردم می بود. در هفته یک روز هم پزشک به ده می آمد که عموما پزشک پاکستانی بودند و به سختی می توانستند فارسی صحبت کنند. برنامه واکسیناسیون هم در مدارس شروع شده بود و جالب اینکه خیلی ها از زدن واکسن اکراه داشتند و حتی از ترس از مدرسه فرار می کردند. به همین دلیل با برنامه ریزی قبلی در روزی که قرار بود واکسیناسیون انجام شود همه بچه ها باید درمدرسه حاضر باشند و با تهدید مدیر مدرسه که معمولا هم به ترکه و یا شلاق مسلح بود واکسیناسیون برای همه انجام می شد.
من به یاد دارم که برخلاف اکثر همکلاسی هایم از زدن واکسن هیچ ابایی نداشتم. همیشه در دلم حس خوبی به بهیار و پزشک روستا داشتم. وقتی فرد دردمندی به آنها مراجعه می کرد و با حال خوب برمی گشت احساس درونی من این بود که دکتر موجودی بالاتر از انسان های معمولی است و قدرتی الهی دارد که می تواند شفا دهنده باشد. همیشه آرزو می کردم که بتوانم دکتر باشم تا به دست من افراد دردمند شفا پیدا کنند. مجموعه این وقایع و همچنین توصیه و نگاه خانواده به دکتر و طبیب باعث شده بود که تعلق خاطری به دکترشدن داشته باشم. وقتی به درمانگاه روستا میرفتم یک احساس خوبی به پزشک آنجا داشتم چون همیشه حس میکردم یک نگاه مهربانانه و مشفقانه به اهالی روستا دارند و مورد احترام عمیق اهالی محل است.
خیلی وقت ها شاهد درد و رنج مردم بودم که امروز متوجه هستم که بیماری های ساده وقابل پیشگیری و درمان بودند ،دوست داشتم که خداوند به من قدرتی عطا کند که بتوانم به آنها کمک کنم. نسخه نویسی پزشک ده که به صورت خطوط کج و معوج و به قول بچه ها خرچنگ قورباغه بود نیز برایم جذابیت داشت. در آن زمان اکثر همسن و سال های من بعد از تحصیلات ششم ابتدایی که آخرین مقطع تحصیلی درروستا بود با گرفتن تصدیق پنجم ابتدایی برای کار به تهران می رفتند ولی سرنوشت من اینگونه رقم خورد که برای ادامه تحصیل به تهران آمدم. از یک طرف علاقه زیادی که خودم به کتاب و مدرسه داشتم و از سوی دیگر تمایل و همراهی خانواده مزید بر علت بود که در مهاجرت اجباری به تهران در کنار کار های پراکنده به تحصیل نیز ادامه دهم. پدر بنده جزء معدود افراد روستا بود که بدون اینکه به مدرسه رفته باشد در حد خیلی خوب خواندن و نوشتن می دانست و عمیقا و شدیدا اهل مطالعه بود. ایشان نیز از مشوق های ما برای ادامه تحصیل بودند.
شاید برای نسل امروزی قابل باور نباشد که مدرسه رفتن در روستا کاری بسیار پر مشقت بود. همه بچه ها در کنار وظایف روزمره خودشان که کمک به خانواده درامور کشاورزی و دامداری بود درس هم می خواندند. از طرفی تهیه کتاب و نوشت افزار خیلی سخت و البته گران بود. بنده در طول تحصیل ابتدایی همیشه شاکرد اول بودم و از جمله آرزو هایم این بود که دکتر باشم. دوران راهنمایی را نیز با همین شکل و به عنوان شاگرد ممتار در تهران میدان خراسان در مدرسه شجاعی گذراندم. امروز به جای آن مدرسه راهنمایی درمانگاه شهدای لرزاده بنا شده است. با هدف قبولی در رشته پزشکی رشته علوم تجربی را انتخاب کردم در حالیکه به ریاضی و ادبیات نیز علاقه مند بودم و خیلی ها توصیه می کردند که دررشته ریاضی را انتخاب کنم چون امکان موفقیت من بیشتر است ولی علقه خودم رشته تجربی به امید دکتر شدن بود. درآن مقطع فقط کسانی می توانستند در رشته های پزشکی در کنکور شرکت کنند که رشته علوم تجربی را انتخاب کرده باشند. به همین دلیل به دبیرستان ابوریحان در میدان خراسان تهران رفتم و برای رسیدن به رشته پزشکی تلاش کردم. دوران دبیرستان من همزمان شد با شروع جنگ تحمیلی صدام علیه ایران و حوادث ابتدای پیروزی انقلاب، لذا در کنار فعالیت در بسیج بیست ملیونی که بعد ها شد بسیج مستضعفین با اینحال از درس و تحصیل خود غافل نشدم و درس را رها نکردم. دراولین فرصتی که سن و رشد بدنی من اجازه داد داو طلبانه به جبهه رفتم ولی هرگز نمی توانستم موضوع درس را فراموش کنم. در فرصت هایی که در تهران بودم به مدرسه می رفتم و با سایر دانش آموزان امتحانات را شرکت می کردم و خوشبختانه با موفقیت نیز درسال ۱۳۶۴ دیپلم علوم تجربی گرفتم. در اولین کنکور شرکت کردم و رتبه نسبتا خوبی داشتم ولی چون دررشته پزشکی قبول نشدم ترجیح دادم که به سربازی بروم. درآن زمان سربازان نیز می توانستند درکنکور شرکت کنند و در شهر ارومیه مقر اصلی قرارگاه حمزه سید الشهدا که محل خدمت نظام وظیفه من بود توانستم در امتحان کنکور شرکت کنم و به لطف خداوند در رشته پزشکی در مرکز پزشکی شاهنشاهی که به نام طالقانی مزین شده بود و در ادامه به دانشگاه علوم پزشکی ایران تبدیل شد قبول شوم.
نکته مهمی که نمی توانم تاثیر آن را انکار کنم که بر تصمیم قطعی من برای طبیب شدن تعیین کننده بود تجربه مجروحیت بنده در عملیات والفجر ۴ بود. توفیق اینکه به عنوان نیروی درمانی در مناطق عملیاتی حضور داشته باشم را پیدا نکردم و بیشتر به عنوان رزمنده در مناطق جنگی حضور پیدا می کردم ولی وقتی در یکی از عملیات ها به سختی مجروح شدم و به دشواری توسط دوستان هم گردانی به پشت معرکه نبرد منتقل شدم و سروکارم با برادران امداد گر و در نهاین کادر درمانی و پزشگان افتاد، یعنی وقتی که خدمات کادر درمانی و خصوصا پزشکان را دربیمارستان های صحرایی ازنزدیک لمس کردم با تمام وجود متوجه شدم که کارآنها تا چه اندازه مهم است. فراموش نمی کنم که در همان ایام و ساعت هایی که خیلی کند وسخت می گذشت با خودم عهد کردم که اگر قرار باشد به دانشگاه بروم به جز رشته پزشکی انتخاب دیگری نداشته باشم. یعنی دو هدف برای خودم تعیین کرده بودم که یا تا پایان جنگ در میدان نبرد باشم ویا دررشته پزشکی ادامه تحصیل دهم. با ذکر این خاطره می خواهم به مناسبت روز سعید پزشک، اشاره ای هم به نقش بی بدلیل درمان و طبیبان کشور در کوران جنگ کرده باشم. فراموش نکنیک که جنگ یک امر تحمیلی از طرف دشمن بر کشورمان بود و انتخاب ما نبود. شاید دراین روزها که کرونا به سلامت آحاد جامعه هجوم آورده است و به کوچک و بزرگ ما رحم نمی کند مردم تا حدودی بتوانند بفهمند که در کوران دفاع مقدس پزشگان و کادر درمانی در گمنامی تمام چه ز حماتی رابر دوش داشته اند. افتخار نظام پزشکی در کشورمان حضور در خط مقدم مبارزه بوده است که امروز به عیان در فضای کرونا زده مردم از نزدیک شاهد هستند وبه همین دلیل بخشی از شهدای ما در دوران جنگ پزشکان و کادر بهداشتی و درمانی هستند. به عبارتی ایثار تا پای جان که در شیوع کرونا شاهد هستیم تجربه اول متولیان درمان در کشور نیست.

به نظر شما وظیفه ذاتی یک پزشک چیست؟
وظیفه پزشک را اصولا خود ماهیت پزشکی و رشته پزشکی و فلسفه طبابت تعیین می کند. کسی که پزشک می شود در مرحله اول خودش را وقف مردم کرده است. طبیب نمی تواند خود را محدود به بخشنامه ها و توصیه ها کند و باید تماما در خدمت اهداف پزشکی باشد. ابزار کار یک طبیب انسانهایی هستند که احساس درماندگی و درد می کنند و در ناخودآگاه آنها پزشک جانشین خدا وابزار شفا دهنده خدا در زمین است. بنابراین وظیفه یک پزشک از نظر انسانی و اخلاقی بسیار مهم است و باید تمام وجود خود را وقف خدمت بیمار کند. وطیفه دارد به غیراز رفاه و بهبودی بیمار به هیچ موضوع دیگری فکر نکند. تامین رفاه جسمی وروانی بیمار و خانواده او به هر طریقی که دانش او و علم روز به او اجازه می دهد در اولویت حرفه ای و زندگی شخصی او است.
 
سختترین لحظه در زندگی یک پزشک چیست؟

دوره آموزش پزشکی تماما دوره سختی است، درس خواندن ها، شب بیداری ها، کشیک دادنهای پراسترس دوره های کارورزی، دورانی سخت و البته توام با لذت های خاص خودش می باشد.
برای من هم مثل سایر پزشکان ، سخت ترین ایام دورانی بوده است که علی رغم تمام تلاش هایی که کرده ایم نتوانسته باشیم جان بیماری را نجات بدهیم. این موضوع دراین ایام که کرونا شیوع پیدا کرده است خودش را بیشتر از گذشته به رخ می کشد. واقعا برای طبیب هر نوع سختی قابل تحمل است ولی از اینکه بداند که نمی تواند جان بیمار را نجات بدهد و عده ای را از نگرانی برهاند تحمل ناپذیر است.

چند نکته کلیدی که در دوران طبابت به آن دست یافته اید؟
در خیلی از مواقع استجابت دعای بیماران یا همراهان را در همان لحظه ای که دعا می کنند حس می کنم. شاید معنوی ترین ساعات زندگیم این لحظه ها باشد.

توصیه شما به پزشکان جوان تازه فارغ التحصیل شده چیست؟
پزشکان جوان تازه فارغ التحصیل شده فراموش نکنند که با انسانهای نیازمند مواجه هستند و باید به آنها کمک کنند، کسی که به شما مراجعه می کند تمام امیدش به شماست، و شما را در قالب قدرت الهی می بیند و شما باید به عنوان فردی که رنگ و بوی خدایی دارد به او کمک کنید. هر چند وظیفه حاکمیت است که شرایط را به شکلی مهیا کند تا فعالین حوزه بهداشت و درمان و خصوصا پزشکان هیچ دغدغه معیشتی نداشته باشند ولی ما پزشکان نیز نباید فراموش کنیم که درآمد بالاخره محقق می شود و نباید اجازه بدهیم که طمع و ولع مال ما را از وظیفه پزشکی دور کند. . ما باید مسئولیت اخلاقی، شرعی و حرفه ای خود را به درستی انجام دهیم تا برکات خاص خداوندی همراه ما باشد وبه وعده الهی ایمان بیاوریم که هرگز فقربه سراغ مان نخواهد آمد.
رضایت و دعای خیر مردم سرمایه باارزشی است که کمتر حرفه ای به اندازه طبابت از آن بهره مند می شود.

بهترین و تلخ ترین خاطره خود را از دوران پزشکی بگویید؟
شاید تلخ ترین خاطره من، به زمانی برگردد که یک جوانی را با علائم سرماخوردگی به بیمارستان آوردند. آزمایشات اولیه نشان داد که این پسر جوان که به گفته پدرش رتبه برتر کنکور آن سال هم بود، مبتلا به بدخیمی خونی است. متاسفانه درمان های موثر امروزی برای درمان سرطانهای خونی در آن زمان در کشور وجود نداشت و ایشان ظرف یک هفته بعد فوت کرد.
شیرین ترین خاطرات هم مربوط به زمانی است که بیمار پس از درمان سلامت خود را بازمی یابد. خصوصا بعد از اعمال جراحی.

هم اکنون چه فرصتها و تهدیدهایی پیش روی حرفه پزشکی است؟
فرصتهای کنونی در حرفه پزشکی این است که ما می توانیم خدمات پزشکی را به دورافتاده ترین نقاط کشور ارائه بدهیم. نظام شبکه های بهداشتی ودرمانی توسعه خوبی داشته است و ما باید قدر این نظام را بدانیم. با تقویت نظام خدمات اولیه بهداشتی (PHC) ما می توانیم به محیطی ترین نقاط کشور خدمات را ارائه دهیم.
تهدیدی که پیش روی حرفه پزشکی است، تخصص گرایی افراطی است. اگر رشته های تخصصی و فوق تخصصی را به قیمت فداشدن پزشکان عمومی توسعه دهیم خطا کرد ه ایم. اگر پزشک خانواده درست تربیت شود، ما می توانیم طبابت مبتنی بر جامعه را توسعه دهیم و می توانیم در کنار خدمات دارویی از خدمات روانشناختی، خدمات مددکاری مناسب استفاده کنیم و در مواردی که نیاز به تخصص بیشتری باشد، بیمار را به متخصص ارجاع دهیم. سرمایه گذاری بر روی پزشگ خانواده که هدف گذاری اصلی آن پیشگیری است راه نجاتی است تا هزینه های نظام سلامت را در چاه ویل درمان نریزیم.
 
امروزه مهمترین مساله رسالت پزشکی موضوع ویروس کرونا (کووید۱۹) می باشد، در این خصوص توضیحاتی بفرمایید.
در دروه کرونا نقش نظام سلامت و پزشکان خانواده که باید روی پیشگیری کار کنند پررنگ تر شد. چون وقتی کسی به کرونا مبتلا میشود تقریبا دیگر از خیلی از رشته های تخصصی کاری برنمی آید. گرچه تلاش های آنها بی فایده نیست، ولی هزینه گزافی برای خروجی محدود به خاطر ماهیت این بیماری بر کشور تحمیل می شود.
ما باید به مسیری برویم که افراد به بیماری مبتلا نشوند یا بوسیله مراقبتهای اولیه علائم خفیفی پیدا کنند. باید نقش پیشگیری و درمان باید مبتنی بر جامعه و خانواده پررنگ شود که این اساس کار نظام بهداشتی درمان موفق است و درسهایی که از کرونا آموختیم در این زمینه می تواند راه گشا باشد.

خبرنگار و تهیه خبر: زهره راخ (مسئول روابط عمومی دانشکده)


CAPTCHA
دفعات مشاهده: 280 بار   |   دفعات چاپ: 13 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر