دانشگاه علوم پزشکی ایران
Iran University of Medical Sciences
  • گزارش تصویری
  • فیلم و صوت
  • درباره ما
  • سلامت و تندرستی
  • تاریخ شفاهی
  • انتصابات



درباره روابط عمومی
شماره های تماس با ما
پست الکترونیکیiumspr@iums.ac.ir
آدرس: اتوبان شهید همت بین شیخ فضل ا.. نوری و شهید چمران دانشگاه علوم پزشکی ایران مرکز همایشهای رازی روابط عمومی

حاج اصغر حسنی از خیرین سلامت به هدیه دادن عادت دارد /تجهیز بخش مراقبت های ویژه شفایحیاییان با کمک مالی یک پدر شهید

 | تاریخ ارسال: 1399/7/14 | 
حاج اصغر حسنی از خیرین سلامت به هدیه دادن عادت دارد /تجهیز بخش مراقبت های ویژه شفایحیاییان با کمک مالی یک پدر شهید
 بیماران بستری در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان شفایحیان شاید ندانند که این بخش با نام شهیدی متبرک است که در اوج نوجوانی، بزرگی کرده و امروز پدر برای زنده نگه داشتن یاد او پا در مسیر کار خیر گذاشته است.
حاج اصغر حسنی اهل زنجان است اما سالها قبل از زنجان به تهران می آید؛ پیشه مسگری را در زادگاهش آغاز می کند و در تهران نیز همان پیشه را نزد فردی اهل کاشان ادامه می دهد. ازدواج می کند و با فروش خانه پدری مغازه مسگری خودش را راه می اندازد.
او ارث پدر را مایه خیر و برکت کسب و کارش می داند و می گوید: من زندگی را از صفر شروع کردم و در اوایل زندگی مجبور بودم تا دیروقت کارکنم؛ سالها کار کرده تا امروز خیر ذره ذره جمع شدن های دسترنجش به مردم برسد.
در طول گفتگو بارها و بارها از همسرش که زمستان سال گذشته به رحمت خدا رفته، یاد می کند و فرزندانش را محصول تربیت مادری می داند که هیچ گاه نماز شب را ترک نکرد و  همواره برای انجام کار خیر پیشقدم بود.
مشارکت در ساخت و تجهیز مرکز مراقبت های ویژه بیمارستان شفایحیاییان، مدرسه ای برای کودکان مناطق محروم سیستان و بلوچستان، مدرسه دیگری برای کودکان استثنایی در هرمزگان، مسجدی در گیلان و اورژانس بین راهی در تاکستان کارهای خیری هستند که او همه آنها را نتیجه لطف خدا، قناعت و همراهی همسرش و ادامه راه فرزند شهیدش می داند.
حاج اصغر پنج فرزند دارد و آقا مهدی فرزند سوم اوست. شهید مهدی حسنی دوم اردیبهشت ۱۳۴۹ در محله ای حوالی خیابان امام خمینی به دنیا می آید و زمانی که فقط پانزده سال بیشتر نداشت به جبهه های جنگ می رود و هجدهم تیر ۱۳۶۵ در عملیات کربلای پنج به شهادت می رسد.
قصه اصرار و حتی گریه او برای اعزام به جبهه ها شنیدنی است. به او می گویند چون سن قانونی نداری، نمی توانی اعزام شوی. شهید مهدی تنها چاره را در دستکاری شناسنامه اش می یابد و بدون اطلاع خانواده سال تولدش را از ۱۳۴۹ به ۱۳۴۷ تغییر می دهد تا بتواند خود را به جبهه ها برساند.
حاج اصغر می گوید: آقا مهدی خیلی مهربان بود. ظهر که می شد و از مدرسه برمی گشت، اول به مغازه مسگری سر می زد و می گفت، شما برو خانه برای نهار و نماز؛ استراحت کن، من هستم. وقتی بر می گشتم، لباس کار به تن داشت و مشغول مسگری بود. به مادرش هم خیلی کمک می کرد، از جاروی خانه گرفته تا موارد دیگر.
یکی از دوستانش نقل می کند: مهدی در جبهه عجیب روحیه ای داشت و به بقیه روحیه می داد، شوخ طبع بود و همه را می خنداند و با همه شوخی می کرد؛ فرمانده اش می گوید: آچار فرانسه گروهان بود، هر کاری که گیر می کردیم و کسی نبود انجام دهد، مهدی داوطلبانه انجامش می داد.
من خجالت می کشم از خانواده شهدا؛ خجالت می کشم که در خانه ای زندگی می کنم که شهید نداده اند. شنیدن این جمله ها از یک نوجوان پانزده ساله، نشان از بزرگی، کوچک مردی دارد که به قول پدرش برای شهادت انتخاب شد.
شهید مهدی حسنی در وصیت نامه اش به پدر و مادر می گوید: «امیدوارم خطاهایی که در زندگی از من سر زده، ببخشید و بدانید که فرزند امانتی است که نزد شماست و خداوند هر وقت بخواهد او را می گیرد و شما باید خوشحال باشید که فرزند خودتان را به خداوند هدیه می کنید.»
و این رسم بخشیدن و هدیه دادن در خانواده حسنی تا به امروز ادامه داشته و انشالله ادامه خواهد داشت...
تهیه و تنظیم: حسین دزفولی

 


CAPTCHA
دفعات مشاهده: 252 بار   |   دفعات چاپ: 4 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر