• 1405/07/21 - 11:43
  • - تعداد بازدید: 12
  • - تعداد بازدیدکننده: 12
  • زمان مطالعه : 8 دقیقه

نفرین دانایی؛ وقتی دانستن، مانع فهمیده‌شدن می‌شود

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران با تأکید بر اینکه یکی از مهم‌ترین مهارت‌های عصر حاضر «توانایی به‌خاطر آوردن ندانستن» است، گفت: در پدیده «نفرین دانایی»، آنچه برای متخصص بدیهی است برای مخاطب مبهم می‌ماند؛ شکافی که پیامد آن در حوزه‌هایی نظیر درمان و آموزش، افت کیفیت مراقبت و کاهش اثربخشی انتقال دانش خواهد بود.

379331.mp3 نفرین دانایی؛ وقتی دانستن، مانع فهمیده‌شدن می‌شود
TheCurse_of_Knowledge

به گزارش روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی ایران، دکتر آتنا رفیعی‌پور، استادیار گروه بهداشت حرفه‌ای دانشگاه علوم پزشکی ایران نوشت: ما معمولاً دانش را راه‌حل می‌دانیم؛ اما گاهی خود دانش به بخشی از مسئله تبدیل می‌شود. شاید یکی از مهم‌ترین مهارت‌های عصر دانش، توانایی آموختن نباشد؛ بلکه توانایی به‌خاطر آوردن ندانستن باشد. زیرا هرچه از نقطه آغاز یادگیری دورتر می‌شویم، بیشتر در معرض این خطر قرار می‌گیریم که فراموش کنیم فهمیدن چیزی که برای ما بدیهی است، برای دیگران ممکن است دشوار، مبهم یا حتی ناممکن باشد.

 

فروتنی شناختی تلاشی آگاهانه برای حفظ همین یادآوری است. روان‌شناسان این پدیده را «نفرین دانایی» (Curse of Knowledge) می‌نامند؛ سوگیری شناختی که باعث می‌شود افراد پس از کسب دانش و تخصص، نتوانند به‌درستی تصور کنند که ندانستن آن موضوع چه احساسی دارد.

 

نفرین دانایی زمانی رخ می‌دهد که فرد، پس از کسب دانش و تجربه فراوان در یک حوزه، دیگر نتواند جهان را از منظر کسی ببیند که آن دانش را ندارد. آنچه برای متخصص بدیهی، روشن و آشکار است، برای مخاطب ممکن است مبهم، پیچیده و حتی نامفهوم باشد.

 

در چنین شرایطی، فرد متخصص به‌تدریج توانایی بازسازی ذهن یک مبتدی را از دست می‌دهد. به بیان ساده، وقتی چیزی را به‌خوبی می‌دانیم، بازگشت ذهنی به وضعیت پیش از دانستن برایمان دشوار می‌شود. در نتیجه، آنچه برای ما روشن و بدیهی است، به اشتباه برای دیگران نیز روشن فرض می‌شود.

 

دانش، برخلاف تصور رایج، همیشه پنجره‌ای رو به فهم دیگران نمی‌گشاید. گاهی انباشته‌شدن تجربه و تخصص، فرد را چنان در جهان مفاهیم آشنا غرق می‌کند که به‌تدریج توانایی دیدن جهان از منظر کسی را که هنوز آن مسیر را طی نکرده است از دست می‌دهد. هرچه فاصله فرد از نقطه آغاز یادگیری بیشتر می‌شود، بازسازی آن نقطه نیز دشوارتر می‌گردد.

 

البته پیامد مفهوم نفرین دانایی فقط این نیست که انتقال اطلاعات را دشوار می‌کند، بلکه تأثیر حقیقی آن بر ایجاد تدریجی فاصله‌ای نامرئی میان افراد است که انتقال اطلاعات و تبادل دانش را محدود می‌سازد؛ مانند فاصله‌ای که ممکن است میان استاد و دانشجو، پزشک و بیمار، مدیر و کارمند و یا پژوهشگر و جامعه ایجاد کند. فاصله‌ای که در آن هر دو طرف تصور می‌کنند در حال گفت‌وگو هستند، اما در واقع در دو جهان ذهنی متفاوت زندگی می‌کنند.

 

پدیده نفرین دانایی نخست در روان‌شناسی شناختی مورد توجه قرار گرفت، اما امروز دامنه آن از آموزش و ارتباطات علمی فراتر رفته و به حوزه‌هایی چون پزشکی، سیاست‌گذاری عمومی، طراحی فناوری و حتی هوش مصنوعی رسیده است. این موضوع را می‌توان به‌روشنی در محیط‌های دانشگاهی مشاهده کرد.

 

تقریباً همه ما استادانی را به‌خاطر می‌آوریم که از نظر علمی برجسته بودند، اما دانشجویان در کلاس آن‌ها احساس سردرگمی می‌کردند. در مقابل، استادانی نیز وجود دارند که شاید تفاوت چشمگیری در سطح دانش تخصصی با همتایان خود نداشته باشند، اما توانایی فوق‌العاده‌ای در همراه کردن دانشجویان دارند.

 

دو استاد ممکن است به یک اندازه دانشمند باشند؛ اما یکی از آن‌ها می‌تواند دانشجوی سال اول را با خود همراه کند و دیگری نه. تفاوت اصلی معمولاً در میزان دانش نیست، بلکه در توانایی بازسازی ذهن یک مبتدی است. استاد موفق کسی است که هنوز می‌تواند به‌خاطر بیاورد نخستین مواجهه با یک مفهوم پیچیده چگونه بوده است؛ چه ابهام‌هایی وجود داشته و چه پرسش‌هایی در ذهن یک تازه‌وارد شکل می‌گیرد.

 

پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که نفرین دانایی صرفاً یک مشکل آموزشی نیست، بلکه محدودیتی بنیادی در توانایی انسان برای درک ذهن دیگران است. نمونه‌های نفرین دانایی را می‌توان در زندگی روزمره به‌فراوانی مشاهده کرد. در محیط‌های کاری نیز نفرین دانایی یکی از موانع مهم انتقال تجربه محسوب می‌شود. بسیاری از کارکنان باتجربه هنگام آموزش همکاران جدید، بخش‌هایی از فرآیند را توضیح نمی‌دهند؛ نه از روی بی‌حوصلگی، بلکه به این دلیل که آن مراحل برایشان چنان بدیهی شده است که دیگر متوجه وجود آن‌ها نیستند.

 

این افراد تصور می‌کنند توضیح کاملی ارائه کرده‌اند، در حالی که بخش مهمی از دانش مورد نیاز، در ذهنشان باقی مانده و هرگز به زبان آورده نشده است. در حوزه پزشکی، پیامدهای این پدیده می‌تواند جدی‌تر باشد.

 

در یکی از جدیدترین مقالات منتشرشده در سال ۲۰۲۶، پژوهشگران دانشگاه توکیو استدلال می‌کنند که نفرین دانایی می‌تواند سازوکار زیربنایی بسیاری از مشکلات ارتباطی در نظام سلامت باشد. به باور آن‌ها، پزشکان و متخصصان سلامت اغلب ناخواسته فرض می‌کنند که پیش‌فرض‌های حرفه‌ای آن‌ها برای بیماران نیز قابل فهم است.

 

مقاله‌ای که در سال ۲۰۲۶ در نشریه Frontiers in Communication منتشر شد، نفرین دانایی را یکی از سازوکارهای بنیادی مشکلات ارتباطی میان پزشک و بیمار معرفی می‌کند. هنگامی که پزشک از اصطلاحات تخصصی استفاده می‌کند یا اطلاعاتی را بدیهی فرض می‌گیرد، ممکن است بیمار نه‌تنها موضوع را به‌درستی درک نکند، بلکه احساس کند نگرانی‌ها و تجربه‌هایش نادیده گرفته شده‌اند.

 

از این منظر، نفرین دانایی صرفاً یک مشکل ارتباطی نیست؛ بلکه می‌تواند بر کیفیت مراقبت، اعتماد و تصمیم‌گیری درمانی نیز اثر بگذارد و حتی به کاهش اثربخشی ارتباطات درمانی منجر شود.

 

اما اگر نفرین دانایی پیامد طبیعی تخصص است، راه برون‌رفت از آن چیست؟

شاید مهم‌ترین نکته‌ای که پژوهش‌های جدید بر آن تأکید می‌کنند این باشد که نفرین دانایی نشانه ضعف افراد نیست. برعکس، این پدیده اغلب محصول طبیعی تخصص است. هرچه فرد در حوزه‌ای عمیق‌تر شود، احتمال بیشتری وجود دارد که پیش‌فرض‌های ذهنی خود را بدیهی تلقی کند. به همین دلیل، راه‌حل آن کاهش دانش نیست، بلکه افزایش آگاهی نسبت به محدودیت‌های دانش خود است.

 

در همین نقطه است که مفهوم «فروتنی شناختی» یا «فروتنی فکری» اهمیت پیدا می‌کند. فروتنی شناختی به معنای کم‌دانشی یا تردید دائمی نیست. این مفهوم به توانایی تشخیص محدودیت‌های دانسته‌های خود اشاره دارد؛ اینکه بپذیریم آنچه برای ما روشن است، لزوماً برای دیگران روشن نیست و آنچه امروز بدیهی به نظر می‌رسد، روزی برای خود ما نیز ناشناخته بوده است و یا اینکه فرد بپذیرد دانسته‌هایش ممکن است ناقص باشند، امکان خطا وجود داشته باشد و دیگران نیز می‌توانند بخشی از حقیقت را ببینند که از نگاه او پنهان مانده است.

 

فردی که از فروتنی شناختی برخوردار است، پیش از توضیح دادن می‌پرسد: مخاطب چه چیزهایی را نمی‌داند؟ چه پیش‌زمینه‌ای را بدیهی فرض کرده‌ام؟ کدام بخش از دانش من هنوز به زبان قابل فهم ترجمه نشده است؟ چنین فردی به‌جای آنکه ناآگاهی مخاطب را مشکل اصلی بداند، ابتدا به محدودیت‌های شیوه انتقال دانش خود می‌اندیشد.

 

مرور مهمی که در سال ۲۰۲۲ در Nature Reviews Psychology منتشر شد، فروتنی شناختی را نوعی توانایی فراشناختی معرفی می‌کند؛ یعنی توانایی اندیشیدن درباره کیفیت و محدودیت‌های باورهای خود. این پژوهش نشان می‌دهد افرادی که از فروتنی شناختی بیشتری برخوردارند، آمادگی بیشتری برای یادگیری، پذیرش بازخورد، اصلاح خطاها و شنیدن دیدگاه‌های متفاوت دارند.

 

از این منظر، فروتنی شناختی را می‌توان پادزهر نفرین دانایی دانست. اگر نفرین دانایی ما را وادار می‌کند جهان را فقط از دریچه دانسته‌های خود ببینیم، فروتنی شناختی ما را به این پرسش وامی‌دارد که: «چه چیزی را بدیهی فرض کرده‌ام؟»، «مخاطب چه اطلاعاتی را ندارد؟» و «آیا ممکن است برداشت من کامل نباشد؟»

 

اهمیت این موضوع در عصر حاضر بیش از هر زمان دیگری است. در جهانی که حجم اطلاعات به‌سرعت در حال افزایش است، موفقیت افراد و نهادها تنها به میزان دانش آنان وابسته نیست؛ بلکه به توانایی انتقال آن دانش نیز بستگی دارد. به‌عنوان مثال اگر دانشگاه‌ها را صرفاً محل تولید دانش ندانیم، بلکه آن‌ها را نهادهایی برای انتقال و به‌اشتراک‌گذاری دانش نیز بدانیم، آنگاه فروتنی شناختی به یکی از مهم‌ترین فضیلت‌های دانشگاهی تبدیل می‌شود. در چنین نگاهی، استاد خوب صرفاً کسی نیست که بیشتر بداند؛ بلکه کسی است که بتواند میان جهان دانسته‌های خود و جهان نادانسته‌های دانشجو پلی برقرار کند.

 

به‌عنوان جمع‌بندی می‌توان گفت که شاید مهم‌ترین درس پژوهش‌های جدید این باشد که مشکل اصلی متخصصان کمبود دانش نیست؛ گاهی فراوانی دانش است و راه‌حل نیز نه کمتر دانستن، بلکه آگاه بودن به محدودیت‌های دانسته‌های خویش است. در چنین نگاهی، فروتنی شناختی نه نشانه ضعف، بلکه یکی از پیشرفته‌ترین مهارت‌های فکری انسان به شمار می‌رود؛ مهارتی که امکان گفت‌وگو، یادگیری و انتقال مؤثر دانش را فراهم می‌کند.

  • گروه خبری : آخرین اخبار
  • کد خبر : 379331
کپی لینک کوتاه:
کلمات کلیدی
حسین دزفولی
خبرنگار:

حسین دزفولی

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

لطفا عبارت مورد نظر را وارد کرده و کلید Enter را فشار دهید
تنظیمات قالب